مرتضى راوندى
319
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اولين بيمارستان اولين بيمارستان را وليد بن عبد الملك اموى در 88 هجرى تأسيس كرد . وى دستور داد « جذاميها » را از ديگر بيماران جدا كنند و براى كورها و پيران سالخورده آسايشگاههايى در نظر گرفت . هر بيمارستان دو نوع بيمار داشت ، يكى بيمارانى كه از خارج مىآمدند و پس از گرفتن دستور العمل و دارو به منزل خود مىرفتند ، ديگر بيمارانى كه در قسمت مخصوص خود بسترى مىشدند . در معاينه و معالجهء بيماران شاگردان نيز شركت مىكردند . ابن النديم از قول يكى از معاصرين زكرياى رازى نقل مىكند كه رازى در مطب خود تمام شاگردان را جمع مىكرد ، همين كه بيمارى وارد مىشد نخست شاگردان مبتدى اظهار نظر مىكردند . اگر تشخيص آنها صحيح نبود دستهء ديگر به تشخيص بيمارى مىپرداختند تا وقتى كه بالاخره استاد ، بيمار را معاينه مىكرد و به بحث در پيرامون مرض و تشريح بيمارى مىپرداخت ، و اين همان روشى است كه امروز در جهان متمدن معمول است . مشاورهء پزشكى در مواردى كه تشخيص بيمارى مشكل بود اطباى قسمتهاى مختلف دور هم جمع مىشدند و مجلس مشاوره تشكيل مىدادند . اطباى بيمارستان به نوبت مشغول كار مىشدند مثلا جبرئيل بن بختيشوع در هفته دو شبانهروز در بيمارستان نوبت داشته است ، هر بيمارستان كتابخانهيى داشت كه هركس به آسانى مىتوانسته است به كتاب مورد نظر دسترسى حاصل كند . اجازهء طبابت اجازهء طبابت در آغاز تمدن اسلامى چندان دشوار نبود ولى بعدها داوطلبان شغل طبابت ناگزير بودند پس از فراگرفتن اطلاعات لازم ، دربارهء رسالهء يكى از اطباى مقدّم يا معاصر خود مطالعه كنند و امتحان بدهند ، پس از پايان امتحان ، به دانشجو گواهىنامهيى داده مىشد . نمونهيى از گواهىنامههاى پزشكان در گواهىنامهيى مربوط به قرن يازدهم هجرى پس از مقدمهيى چنين نوشته است : « چون شمس الدين محمد جّراح ، رساله فلان را به نظم درآورده و آنچه لازمه تحقيق و تدريس است معمول داشته پس از استخاره اجازه دادم كه به معالجات جرّاحى و فصد و كشيدن دندان فاسد بپردازد . »